امشب ز پشت ابرها بیرون نیامد ماه

از خانه بیرون می زنم اما کجا امشب

شاید تو می خواهی مرا در کوچه ها امشب

 

پشت ستون سایه ها روی درخت شب

می جویم اما نیستی در هیچ جا امشب

 

می دانم آری نیستی اما نمی دانم 

بیهوده می گردم بدنبالت ‚ چرا امشب ؟

 

هر شب تو را بی جستجو می یافتم اما 

نگذاشت بی خوابی بدست آرم تو را امشب

 

سایه ای دیدم شبیهت نیست اما حیف 

ای کاش می دیدم به چشمانم خطا امشب

 

هر شب صدای پای تو می آمد از هر چیز

حتی ز برگی هم نمی آید صدا امشب

 

امشب ز پشت ابرها بیرون نیامد ماه

بشکن قرق را ماه من بیرون بیا امشب

 

گشتم تمام کوچه ها را ‚ یک نفس هم نیست

شاید که بخشیدند دنیا را به ما امشب

 

طاقت نمی آرم ‚ تو که می دانی از دیشب

باید چه رنجی برده باشم ‚ بی تو ‚ تا امشب 

 

ای ماجرای شعر و شبهای جنون من

آخر چگونه سرکنم بی ماجرا امشب ؟!

 

 

 

 

/ 4 نظر / 9 بازدید

شبها که بغض می کنی دنیا سکوت می کنه زمان به صفر می رسه زمین سقوط می کنه شبها که بغض می کنی به مرز مرگ می رسم به گریه کوچ می کنم ببین چقدر بی کسم دریایی از آرامشی ، من طرحی از خروش رود زیباترین شعر جهان چشمای غمگین تو بود ما از کدوم ساعت شب درگیر این تولدیم که دیر به هم رسیدیم و بی وقفه شکل هم شدیم تو که به غنچه کردن گلای باغچه دلخوشی از عمق خاکستر شب چگونه شعله می کشی فرصت بده گریه کنم که بی نهایت عاشقم فکر گریز از شب و توفان این دقایقم بگو کجای زندگیم گم شده بودی عشق من که خاطرات من همه در تو خلاصه می شدن شبها که بغض می کنی دنیا سکوت می کنه زمان به صفر می رسه زمین سقوط می کنه شبها که بغض می کنی غصه به اوج می رسه دوباره شعله ی غروب به قلب موج می رسه

تا کوچ من به تو چیزی نمونده بود وقتی نگاه تو از گریه می سرود با تو چه ساده بود هم آسمون شدن وقتی که آینه ها شعله به شب زدن چیزی نمونده بود تا خواب رازقی تا ناز نسترن ، تا فصل عاشقی چیزی نمونده بود با تو یکی بشم با تو رها از این آوار گریه شم من مثل تو هنوز باور نمی کنم روزی از این قفس هجرت کنیم به هم باید سفر کنم از پشت پنجره شاید نگاه تو از یاد من بره حرفی نزن به من از ماه و از نسیم چیزی نمونده بود تا هم نفس بشیم

من دیگه دیوونه نیستم خوب خوبم نازنینم دیگه رویایی ندارم حتی خوابم نمی بینم من دیگه دیوونه نیستم یه کمی فقط شکسته م این روزا از بس که مردم یه کم از زندگی خسته م دیگه فهمیدم که شادی هیچ زمانی ابدی نیست تنهایی و غصه خوردن خیلی ام حس بدی نیست یاد گرفتم دیگه ماهو با تو اشتباه نگیرم از رو عادته که گاهی گریه می کنم ، می میرم می دونی بدون چشمات یه کمی زندگی سخته زیر بار بی پناهی طاقت خستگی سخته خوبم اما گاهی وقتا یه جورایی بیقرارم توی این دنیا به هیچکی دیگه هیچ حسی ندارم من دیگه دیوونه نیستم دیگه دستاتو نمی خوام این روزا خیلی شبیه همه آدمای دنیام آدمایی که یه عمره گم شدن تو سایه ی هم تنها دلخوشیم همینه که دیگه دیوونه نیستم

هستی

[نیشخند]سلام چطوری دادا خوفی مارو نمیبینی خوشی به ما هم سر بزنی مسعووووووووود انقد ازت بدم میییییییییییییییییییییییییاد[نیشخند][نیشخند]