قرن

قرن ما شاعراگرداشت بهتربود ، خارهم کمترنبود ازگل بسا گلتربود. 

قرن ما شاعراگرداشت که کبوتربا کبوتربازبا بازنبود شعارپرواز.

وای برما که تصورکردیم عشق را باید کشت ، درچنین قرنی که دانش حاکم است ، 

عشق را ازصحنه انداختن دیوانگیست ، درماندگیست ، شرمندگیست.

قرن ، قرن آتش نیست قرن یک هوای تازه است ، فکرها را شستشویی لازم است.

گم شدیم در، درمیان خویشتن جستجویی لازم است.

نازنینها از سیاهی تا سفیدی را سفرباید کنیم   

/ 7 نظر / 6 بازدید
کيانا

سلام.خوبی؟از وبلاگت خوشم اومده اگر اجازه بدی میخوام لینکت کنم.موفق باشی

بوف

مرسی مسعود جان بوف کور شاهکار ادبی ۱۳ بار خوندمش و هر بار حسی تازه داشتم. کلبه ات هم واقعا زيباست

سمانه

تو مگه قسم نخوردی دلم و تنها نذاری روبروم نشستی اما از غریبه کم نداری روبروی من نشستی توی چشم تو ستاره از صدای تو شنیدم که دلت دوستم نداره دل تو تو آسمونا من به دنبال دل تو تو به دنبال ستاره من به یاد قسم تو تو مگه قسم نخوردی دلم و تنها نذاری هرگز از روز جدایی سخنی به لب نیاری حالا روبروم نشستی حرف تو فقط جدایی تو قسم نخورده بودی که یه دنیا بی وفایی تو قسم نخورده بودی روزی عشق تو میمیره نور یک ستاره یک شب جای مهتاب و می گیره آپم حتماً بیابخون و راهنمایی کن

بوف

لينک شديد عزيز