اثیری

نیستی و من می نویسم

 

اگرم اومدی اینا رو نخون جائی بهتر از اینجا ندارم که حرفهای دلم و بزنم

 

وضعیت خراب یعنی خیلی وقت خراب ازهمون موقع که پاهام وگرفتن و سر و ته

 

آوردنم تو این دنیای مزخرف

 

هوای اون دنیا رو دارم از کنار اتوبان رد میشدم,دیدم یه ماشین چپ کرده 4 نفر مردن

 

 پیش خودم گفتم ای کاش یکیشون من بودم

 

خوابای شیرینی دیدم,خواب دیدم آروم آرومم,دل تنگ هیچکس نیستم

 

 تو آرزوی داشتن کسی نیستم رهای رهام,رها تر از همیشه

 

گاهی وقتا یاد اون خوابهای شیرین می افتم,تمام وجودم غرق آرامش میشه

 

اینجا دست و پام و بستن اونکه دوسش دارم یه نفر دیگرو دوست داره

 

اون کسی که اون دوسش داره یه نفر دیگرو دوست داره آخه اینم دنیاست که داریم

 

همش تکرار,از این تکرارها بیذارم

 

بیا جدی باشیم نگاهم کن نگاهت کنم نه اونجوری نه خیره شو تو چشام عمق نگاهم ببین

 

آیا جائی برای آرامش هست؟!!!

 

دلم می خواد کفشهای آهنیم و بپوشم و بزنم به دل صحرا برم تا نا کجا آباد

 

من باشم و زمین و آسمون و اونکه میگن همرو میبینه

 

میبینه ؟ میشنوه ؟ حس میکنه ؟

 

بریدم,خستم,بیا با هم بهش بگیم شاید صدای من و نمیشنوه!!!

 

من و ببر پیش خودت,من اون دنیات و با همه عذابش به این دنیای بی احساست ترجیح میدم

 

 مسعود حمزه ای

 

 

/ 8 نظر / 4 بازدید
tanha

آنقدر دلش شکسته بود که اشک توی چشماش همینطوری داشت حلقه میزد . رفتم پیشش گفتم چی شده ، با همون حالتی که روی چرخ دستی نشسته بود گفت دلم گرفته میگفت یه روز عاشق بوده ، میگفت خیلی ها دوسش داشتن . نمیتونست زیاد حرف بزنه آخه زبونش میگرفت شدیدا!!! با همون لحن وقتی داشتم از پیشش میرفتم گفت تو رو خدا نرو وایسا یکم با من درد دل کن . بغلش روی یه صندلی چوبی نشستم . میگفت وقتی دم پنجره میشینه و گریه میکنه ، همه بهش میگن دیوونه . میگفت آخه تقصیر من شد که رفت (( یارش و میگفت )) همون که یه مدت بهش عشق می ورزید انگار چند سال بود ندیده بودش . وقتی گفتم الان کجاست ؟ گفت نمیدونم ولی امیدوارم حالش خوب باشه . میگفت وقتی که سالم بودم همه دورم میچرخیدن ولی الان یکی نیست یه سلام بهم بکنه . میگفت اومد من و رو تخت بیمارستان دید وقتی دکترا بهش گفتن فلج شدم و دیگه مثل قبل نمیتونم حرف بزنم انگار دنیا رو ، رو سرش خراب کردن برای اینکه من و با این حال و روز نبینه رفت ، رفتش برای همیشه ، الانم منتظرش هستم . گریم گرفت نمیتونستم وایسم پهلوش رفتم ... رفتم فقط یک چیز ، فقط یک چیز و خوب فهمیدم آدما هیچ وقت یه آدمو به خاطر خودش نمی خوان ..........

me

:((

ناناز

همه چی درست می شه. دنیا این طور نمی مونه... بخند. مگه چقدر قراره زندگی کنیم؟

me

khob up kon dg :(

سکوت سپید

عاشق شدن نه شیرین و فرهاد می خواهد! نه لیلی و مجنون! یک ،تو برای تا ابد عاشقانه زیستن کفایت می کند!

سولماز

آنکه بازندگی میسازد زندگی را میبازد*بازندگی نساز آنرابساز[چشمک]

طناز

الا یا ایها الساقی...

[[گل[گل]