یه یار بی مروت یه اندوه بی پایان

این روزها  دلم گر فته من  تو ابن وبلاگ تا حالا صحبت نکردم.

اتفاقی افتاد که بالاخره بغض منم ترکید مثل خیلی های دیگه.

بعد٨ سال دوستی عشق ورزیدن به پای یه نفر سوختن وبهترین دوران جوانی و براش گذاشتن تنهام گذاشت و رفت .

اون رفت دنبال زندگی خودش برای من چی موند یه مشت خاطرات .

هرجای این شهر لعنتی پا میزارم جلوی چشهام  ای کاش منم می تونستم مثل اون فراموش کنم. 

هیشکی نمیتونه بفهمه که دلم ازچی گرفته

/ 5 نظر / 12 بازدید
الناز

می فهمم چی میگی.ولی عادت میکنی

محسن فتحی

می فهممت. یه سری به وبلاگم بزن. منم عین خودتم. (غریب)[گل]

نازنین

سیاری از دین ها به شیشه پنجره می مانند.راستی را از پس آنها می بینیم، اما خود، ما را از راستی جدا می کنند . جبران خلیل جبران

نازنین

نهان ، به آنانی دل میبندیم که دوستمان ندارند ، و در آشکارا از آنانی که دوستمان دارند غافلیم. شاید این است دلیل تنهایی ما .. ( دکتر شریعتی)

لیلا

امشب رحمت دوست جاريست... مانند رود... نه! مانند باران... اگر دلتان لرزيد،اگر بغضتان ترکيد... کسي اينجا محتاج دعاست... سلام دوست خوبم . غم رو به دلت راه نده. راهی نداری جز فراموش کردن اگه آدمها فراموش نمی کردند دلشون از غصه می ترکید و ادامه زندگی نا ممکن بود این نیز بگذرد زندگی از نظر شما یعنی؟؟؟؟؟؟؟ یه سر بیا و جوابتو بگو