بازیه زندگی

خوب که دقیق بشی میبینی زندگی مسخرست

 

نه چراغ چشم گرگی پیر

 

نه نفسهای غریب کاروانی خسته و گمراه

 

مانده دشت بیکران خلوت و خاموش

 

زیر بارانی که ساعتهاست می بارد

 

در شب دیوانه ی غمگین

 

که چو دشت او هم دل افسرده ای دارد

 

در شب دیوانه ی غمگین

 

مانده دشت بیکران در زیر باران ، آهن ، ساعتهاست

 

همچنان می بارد این ابر سیاه ساکت دلگیر

 

نه صدای پای اسب رهزنی تنها

 

نه صفیر باد ولگردی

 

نه چراغ چشم گرگی پیر

 

  مسعود حمزه ای

 


/ 3 نظر / 11 بازدید
رز

سلام بله حتما خوشحال میشم... با چه اسمی لینکتون کنم؟ شما میتونید منو با اسم (به سمت خدا) لینک کنید

سولماز

زنگی واقعا مسخره است[ناراحت]