خسته شدم :

برگهای دفتر خاطراتم را ورق میزنم

 

دلم آرام ندارد بی تاب دیدن آن صفحه ایس که دست خط تو توی دلش

 

برگهای رز سرخی که لای آن صفحه گذاشتی هنوز بوی دستانت را میدهد

 

یاد آن روزی می افتم که نوشتی :

  

 دنیای ما صنبل بی وفائیه

 

هرچه من و تو میکشیم تقصیر آشنائیه

 

خسته ام خسته میفهمی ؟ ساکتی به جون تو میرم ایندفعه میرم

 

بلکم آن زمان بیائی و به روی سنگ قبرم آبی بریزی و دستی بکشی

  

مسعود حمزه ای

 


 

 

 

/ 5 نظر / 11 بازدید
رامش

سلام عزیزم چطوری تو؟ خوبی؟ من آپ کردم،آپم هم مهمه دوست دارم که بیای منتظرم ها

رامش

ممنون سال نو تو هم مبارک

tanha

فردا روزی است بزرگتر از امروز، سعی کن امروز بزرگتر شوی تا در بزرگی فردا گم نشوی.عیدتون مبارک

tanha

پشت هر کوه بلند سبزه زاریست پر از یاد خدا و در آن باغ کسی می خواند که خدا هست، دگر غصه چرا؟!؟!... آرزو دارم:خورشید، رهایت نکند غم، صدایت نکند ظلمت شام، سیاهت نکند و تو را از دل آنکس که دلت در تن اوست حضرت دوست جدایت نکند...

آی سئل

بهشت یعنی کمک به همنوع و دوستی با ان :پس بهشت رو انتخاب کن چون اونوقت خدا با توست و خسته هم نمی شی[لبخند]