کلبه’ من

در کلبه’ من رونق اگر نیست صفا هست، آنجا که صفا هست درآن نورخدا هست

نیستی و من می نویسم

 

اگرم اومدی اینا رو نخون جائی بهتر از اینجا ندارم که حرفهای دلم و بزنم

 

وضعیت خراب یعنی خیلی وقت خراب ازهمون موقع که پاهام وگرفتن و سر و ته

 

آوردنم تو این دنیای مزخرف

 

هوای اون دنیا رو دارم از کنار اتوبان رد میشدم,دیدم یه ماشین چپ کرده 4 نفر مردن

 

 پیش خودم گفتم ای کاش یکیشون من بودم

 

خوابای شیرینی دیدم,خواب دیدم آروم آرومم,دل تنگ هیچکس نیستم

 

 تو آرزوی داشتن کسی نیستم رهای رهام,رها تر از همیشه

 

گاهی وقتا یاد اون خوابهای شیرین می افتم,تمام وجودم غرق آرامش میشه

 

اینجا دست و پام و بستن اونکه دوسش دارم یه نفر دیگرو دوست داره

 

اون کسی که اون دوسش داره یه نفر دیگرو دوست داره آخه اینم دنیاست که داریم

 

همش تکرار,از این تکرارها بیذارم

 

بیا جدی باشیم نگاهم کن نگاهت کنم نه اونجوری نه خیره شو تو چشام عمق نگاهم ببین

 

آیا جائی برای آرامش هست؟!!!

 

دلم می خواد کفشهای آهنیم و بپوشم و بزنم به دل صحرا برم تا نا کجا آباد

 

من باشم و زمین و آسمون و اونکه میگن همرو میبینه

 

میبینه ؟ میشنوه ؟ حس میکنه ؟

 

بریدم,خستم,بیا با هم بهش بگیم شاید صدای من و نمیشنوه!!!

 

من و ببر پیش خودت,من اون دنیات و با همه عذابش به این دنیای بی احساست ترجیح میدم

 

 مسعود حمزه ای

 

 

نوشته شده در دوشنبه ٧ فروردین ۱۳٩۱ساعت ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ توسط مسعود نظرات () |

Design By : Mihantheme

-->

بیست تولز