کلبه’ من

در کلبه’ من رونق اگر نیست صفا هست، آنجا که صفا هست درآن نورخدا هست

دامن نکش به ناز که هجران کشیدم 
 
نازم بکش که ناز رقیبان کشیدام
 
 شاید چو یوسفم بنوازد عزیز مصر
 
پاداش لذتیست که به زندان کشیده ام
 
ازاشک شوق دو چشم معافم دار
 
کزاین دو چشم آب فراوان کشیده ام
 
جانا سری به دوشم و دستی به دل گذار
 
آخرغمت به دوش دل وجان کشیده ام
 
دیگر گذشته از سروسامان من نپرس
 
من بی تو دست از این سر و سامان کشیده ام
 
تنها نه حسرتم غم هجران یار بود
 
از روزگار سفله دو چندان کشیده ام
 
پس در خیال هدیه فرستاده ام به تو
 
بی خان و خانه حسرت مهمان کشیده ام
 
دور از تو ماه من همه غم ها به یک طرف
 
وین یک طرف که منت دو نان کشیده ام
نوشته شده در دوشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸٩ساعت ٩:٤٦ ‎ب.ظ توسط مسعود نظرات () |

Design By : Mihantheme

-->

بیست تولز