کلبه’ من

در کلبه’ من رونق اگر نیست صفا هست، آنجا که صفا هست درآن نورخدا هست

یاد دارم

یاد دارم درغروبی سرد سرد

میگذشت از کوچه ما دوره گرد

داد میزد : کهنه قالی میخرم

دسته دوم جنس عالی میخرم

کاسه و ظرف سفالی میخرم

گرنداری کوزه خالی میخریم

اشک درچشمان بابا حلقه بست

عاقبت آهی کشید بغضش شکست

اول ماه است و نان درسفره نیست

ای خدا شکرت ولی این زندگیست؟

بوی نان تازه هوشش برده بود

اتفاقا" مادرم هم روزه بود

خواهرم بی روسری بیرون دوید

گفت آقا سفره خالی میخرید؟!!

 

نوشته شده در شنبه ٦ آذر ۱۳۸٩ساعت ٦:۱۳ ‎ب.ظ توسط مسعود نظرات () |

Design By : Mihantheme

-->

بیست تولز