کلبه’ من

در کلبه’ من رونق اگر نیست صفا هست، آنجا که صفا هست درآن نورخدا هست

پشت قاب شیشیه پنجره ای که شبهای من و با خود میبره 

جایئ که گذشته هام مثل تصویراز تو قابش می گذره

پشت قاب بی نفس مثل اون پرنده که دلش گرفته تو قفس

مثل یک حقیقت رفته به باد

من و با خود میبره مثل یه رویاء توی خواب

دوست من ، من به تو می اندیشم نه به تنهائی خویش

از پس شیشه تو را می بینم که گرفتی مرا در برخویش

من وزو با نفس خیال تو می گیرم و تو را می خوانم

و به شوق فردا که تورا خواهم دید چشم به راه می مانم

تن من پاره ای ازآن تن توست و قشنگترین شبهای پور ستاره شب توست

تقدیم به تمام دوستانم

نوشته شده در یکشنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳۸٦ساعت ٧:٤٧ ‎ب.ظ توسط مسعود نظرات () |

Design By : Mihantheme

-->

بیست تولز