کلبه’ من

در کلبه’ من رونق اگر نیست صفا هست، آنجا که صفا هست درآن نورخدا هست

تو رو از خاطرم برده ، تب تلخ فراموشی

دارم خو می کنم با این ، فراموشی و خاموشی

چرا چشم دلم کوره ، عصای رفتنم سسته

کدوم موج پریشونی ، تو رو از ذهن من شسته

خدایا فاصله ات تا من ، خودت گفتی که کوتاهه

از این جا که من ایستادم ، چه قدر تا آسمون راهه

من از تکرار بی زارم ، از این لبخند پژمرده

از این احساس یاسی که تو رو از خاطرم برده

به تاریکی گرفتارم ، شبم گم کرده مهتابو

بگیر از چشم های کورم ، عذاب کهنه ی خوابو

چرا گریه ام نمی گیره ، مگه قلب من از سنگه

خدایا من کجا می رم ، کجای جاده دلتنگه

می خوام عاشق بشم اما تب دنیا نمی ذاره

سر راه بهشت من ، درخت سیب می کاره

نوشته شده در شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳٩٠ساعت ۳:٢٤ ‎ب.ظ توسط مسعود نظرات () |

Design By : Mihantheme

-->

بیست تولز