کلبه’ من

در کلبه’ من رونق اگر نیست صفا هست، آنجا که صفا هست درآن نورخدا هست

سلام

تا حالا شده ۴۵٠ کیلومتر با اتوبوس بری مسافرت برای عروسی

تا حالا شده بری عروسی کت و شلوارم بپوشی بعد بری ببینی مجلس تو خونس.

تا حالا شده بری تو خونه ای که توش جشن عروسی بعد بگن بشین روی زمین

اونم با کت و شلوار...!

تا حالا شده بری تو خونه ای که توش جشن عروسی

بعد اینکه با کت و شلوار رو زمین نشوندنت

مداح بیاد شب عروسی بگه صلوات بعدم شروع کنه مداحی....!!!!!!!

فکر کن همه این اتفاقات شبه پنج شنبه 28/8 واسه من افتاد ای خدا گریه

حالا از همه اینا بگذریم تا حالا شده ببینی توی عروسی مادر داماد با مادر عروس

سر اینکه روی قابلمه بزنن یا تنبک دعواشون بشه .

تا حالا  شده بعد این همه اتفاق بشینی تو اتوبوس دوباره 450 کیلومتر برگردی

بعد به خودت بگی همش همین .

نوشته شده در شنبه ٢٩ آبان ۱۳۸٩ساعت ۸:۱٩ ‎ب.ظ توسط مسعود نظرات () |

ثانیه هایم میگذرند

اما بسیار سخت

بسیار سخت تر از آنیکه در ذهن یک رهگذر بگنجد

ثانیه هایم میگذرد

بی آنکه بدانم در انتها چه میشود

همگان نگاهشان را بر من میدوزند و نا تمام مرا تمام میکنند

ثانیه هایم میگذرد

به این فکر میکنم که دیگر دستانم گرمای دستانت را احساس نمی کند

در تمام ثانیه هایم به تو فکر می کنم

آن گونه که نمیفهمم چگونه روزم شب می شود و شبم روز می شود

سنگین است از یاد بردن عشق وقتی عشقی نباشد

سخت است انتظار وقتی معشوقی نباشد

ثانیه هایم میگذرد و من

در تمام این ثانیه ها به دنبال تو میگردم

تقدیم به آنکه تمام ثانیه ها ، دقیقه ها و ساعتهای عمرم را به یاد او هستم

نوشته شده در پنجشنبه ٦ آبان ۱۳۸٩ساعت ۱:۳٦ ‎ق.ظ توسط مسعود نظرات () |

Design By : Mihantheme

-->

بیست تولز