کلبه’ من

در کلبه’ من رونق اگر نیست صفا هست، آنجا که صفا هست درآن نورخدا هست

 به به به به این دفعه شما و من

داشتم از یکی از وبلاگهای مذکور رد می شدم که یی هو چشم افتاد به یه مطلبی

که گفته بود اگه یکی بهتون تهمت بزنه اونم خیلی بزرگ که 3 شب تا صبح

زار بزنی جوری که نشه طرف و ببخشیدش چی کار میکنید؟.

خندم گرفت گفتم این و باش العان اگه بهت تهمت نزنن جای تعجب داره!!!

می خواهیم آزاد باشیم تهمت میزنن میگن شما بی ناموسی می خواهین!!!

می خواهیم واسه خودمون تصمیم بگیریم بگیم بابا کی گفته دین فقط اسلام تهمت

میزنن میگن کافرین از دین خارج شدین خوشی زده زیر دلتون کفر میگین!!!

می خواهیم عاشق شویم تهمت میزنن میگن گناه است.

می خواهیم زندگی کنیم تهمت میزنن دنیا دوستین راهمون و میبندن.

می خواهیم بخندیم تهمت میزنن دیوانه اید.

می خواهیم سکوت کنیم تهمت میزنن عاشقید.

توجه توجه : خدایا اگه تهمت نمیزنی بگو چه کنیم!

رامش عزیز اگه 3 شب تا صبح گریه کردی بدون تازه اول راهی تازه به اندازه

یه بند انگشت روزهائی که به ما تهمت زدن گریه نکردی. تهمت بی ناموسی.

خلاصه این روزها تهمت زدن نقل و نبات محفل ما ایرانی هاست.

اینجا ایران جائی که ازصبح تا شب ازموقعی که سر از خواب برمیدارن

دروغ میگن تهمت میزنن فحش میدن تا وقتی که سربه زمین میزارن ومی خوابن.

کله گنده وغیره نداره بزرگ و کوچیک پیر و جوان

آخه به ما میگن شیعه امام علی(ع) حالا خودت قضاوت کن

این که میگن فلانی ......فلانی....... دیگراست ولایتش ولایت حیدراست.

آیا این تهمت زدن به امام علی(ع) و به ولایتش نیست!

کجا حضرت علی(ع) ملتش و لت و پارکرد کجا............بقیش دیگه پیش کشت.

بگذریم. وقتی صمیمی ترین کس بهت تهمت میزنه دیگه از بقیه چه انتظاری میره؟

آگاتا کریستین میگه : من تنها با مردی ازدواج میکنم که عتیقه شناس باشه

زیرا فقط در این صورت است که هرچه پیرترشوم در نظراوعزیزترمی شوم.

نمیدونم این نوشته آگاتا چه ربطی به این پست داشت!!! نوشتم دیگه اااااااااااااااااا

حالا بازم گریه میکنی؟!...

 

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٩ تیر ۱۳۸٩ساعت ٧:٠٩ ‎ب.ظ توسط مسعود نظرات () |

به به واین من و شما

دلم بگه که کلی این دلم واستون تنگیده بود اگه اشتب مشتب تایپ کردم بزنید

پای هیجانی که دارم .

امروز به عشق دوران کودکی رفتم کتابخونه محلمون کتاب داستانهای من و بابام

خریدم وقتی کتاب و توی دستام گرفتم احساس کردم 7 سالم و تعطیلات عید منم

اول دبستانم این کتاب و جای پیک نوروزی داده بودن بخونیم وعکساش و رنگ

کنیم وای هنوز یادم حس کودک درون حال میکنین چه کنیم ما اینیم دیگه.

اومدم مغازه بابام نشستم آهنگ و پلی کردم اونم کی بهنام صفوی رو شاخـــــش.

اولین برگ کتاب و ورق زدم بچگیم اومد جلوی چشمام شروع کردم به خوندن

به خودم اومدم دیدم 52 صفحه کتاب و تو 1 ساعت خوندم ااااااااااااا.

حالا خوب روش نوشته بود مختص سنین 7 تا 12 سال!!!!!

بعدش زنگیدم به اون الکی خوش که تو پست پائین گفتم یک ساعتی موخ خوردیم

آی کیو 2 تا آنتی ویروس و هم زمان رو یه سیستم نصب کرده بود!!!!!

2 کلمه با خدا : خدایا این حضرات موخ و کدوم دانشگاه قبول کرده من برم در

اون دانشگاه و تیروتخته بکوبم........!

بعد کلی خندیدن وآدرس دادن که چجوری بره remov program وآنتی ویروس

دومی رو پاک کن با یه خداحافظی جفتمون خوشحال شدیم.

دوباره چشم افتاد به کتاب ورداشتمش یه کله خوندم حتی داستان زندگی نویسندشم

خوندم.این وبگم جلد 2و3 هم داره میبینی تو روخداهرچی امکانات واسه بچه های

امروزی حصودیم شد آخه دوران ما همش 1 جلد بود.

(نمیدونم بقیش و نویسنده زنده شده نوشته!!مدیونی فکر کنی متلک انداختم)

عیب نداره اونارم میخریم و می خونیم.

کلا" این چند روز که نبودم روزهای با حالی بود از بمب سیستان و بلوچستان که

( من فکر کنم اون یار و یه نسبتی با شهید حسین فهمیده داشته که بمب بسته به

خودش دویده تو جمعیت  تازه این سری رکب زدن یا شایدم روح ریگی بوده!!!)

گرفته تا تحریم تافل تو ایران اینم ته تحریم ( کی میگه ما نمیتونیم ما می تونیم!!!!)

بله تافل اعلام کرد به دلیل تحریم ایران از دادن مدرک به ایرانیان داخل این

کشور معذوریم .

تافل اعلام کرده اگر کسی مدرک تافل میخواد باید بیرون کشور امتحان بده تازه

اگه قبول بشه.

نکته:سازمان بازرگانی گفته توی 2 روز تعطیلی یکشنبه و دوشنبه 4 میلیارد

خسارت خوردیم(نه بابا اینجورباشه که 13 روزعید مملکت دودمانش به باد میره)

بازم خوب حالا میگن و بازم فرت وفرت تعطیل میکنن.

راستی شما چه خبر آب و هوای روستاهاتون خوبه؟!.....

 

نوشته شده در دوشنبه ٢۸ تیر ۱۳۸٩ساعت ٩:٥۸ ‎ب.ظ توسط مسعود نظرات () |

اومدم نمی تونستم بدون شما سر کنم .

دنیای جدید من بدون شما هیچ حس و حالی نداره برگشتم بخاطر هستی که همیشه

حرفهاش یه تکونی به ذهن من میده برگشتم بخاطر شاداب که حس الکی خوش 

بودنش یه جور من و یاد دوران خودم میندازه برگشتم بخاطر نوشته های زیبای

دوست عزیزم بی نام که تمام حرفهاش حرفهای من به خاطر ایدا که همیشه 

حتی زمانی که نبودم هم برام نظر گذاشته مرسی همگی.

از همه مهمتر برگشتم بخاطر یه کسی به نام غریبه دلم برای شعراش و شخصیت

مرموزش خیلی تنگ شده بود.

راستی جواب نظرات این پست و نمیدم آخه نمیدونم چی بگم.

خوب دیگه برم سراغ پست جدید بالا رو بخونین کلی حرف دارم. 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه ٢۳ تیر ۱۳۸٩ساعت ٩:٠۳ ‎ب.ظ توسط مسعود نظرات () |

دیشب بد بی خوابی به سرم زده بود،گفتم پاشم برم تو وبلاگ یکی ازبچه ها 

جالب بود دختری با سنی کم اینقدرعصبی و متنفر از محیط اطرافش.

نظربه نظرتون میخوام  بگم براتون از دنیائی نوین ساخته شده توسط این جانب:

دنیائی که فقط توش فری کثیف یا نه زاپاتا هست با سیب زمینی سرخ کرده

ویژه( قارچ و پنیردوبل).

توش به هیچی shit زده نمیشه،بی مربوطا رو راه نمیدن.

رو در و دیوارشهراش برای کسی یادگاری ننوشتن!

هیچ کس،هیچ کس و تنها نمیزاره.

اخراجی توش نداریم،چون اصلا" راشون نمیدیم که بخوان اخراج بشن.

همه شبهاش نوای کنسرت توش.

میخوام بگم تواین دنیا یه روزبرای هرشخص هست،

که همه لحظاتش برای خودش.

جائی که تو اخبارش انجز انجز،لا شریک لا شریک نمیگن

توش کلی خالی بندی تحویل خلق ولاه نمیدن.

خبری از بد پستی نیست،بهت نمیگن آزادی که به مرگ ساده تن بدی.

از همه مهمتر خبری از یه دخترکوچولو نیست که ازدست خودش و دیگران کلی

خسته باشه واحساس کنه همه راه ها به روش بسته شده.

تو این دنیا چرا وعلامت ؟ جلوی کسی نیست چون همه چی رودرروی شماست.

دیگه کسی توش دل تنگ کسی نمیشه،دیگه کسی عکس کسی و نمی بوسه.

حالا میخوای بیائی توی این دنیا که به زیبائی عکس زیر آره؟

 

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٢ تیر ۱۳۸٩ساعت ٦:٥٤ ‎ب.ظ توسط مسعود نظرات () |

روزهای سرد و بی روح من در حال گذرند و مثل همیشه برام فرقی نداره

دارم کجا میرم به کی نگاه می کنم،٢٣ سال از عمر من گذشت و آرزوهائی که

همشون مثل یه خوابن خدا میدونه تا کی میمونم،فعلا" نفسهام میاد و میره

 همچنین آدمهائی که شاید دیگه هیچ وقت نبینمشون.

آدمهائی که رفتن و اصلا" به روی خود نیاوردن با هم خاطره هائی داشتیم.

ماسکی به روی صورتم با لبی خندون یکی بهم میگه تو ساخته شدی برای شاد کردن

دیگران،یکی دیگه میگه تو با این اخلاقت باعث میشی مردم به طرفت کشیده بشن.

اما من دیگه خسته شدم دیگه نمی تونم این همه خودم و بی خیال نشون بدم از

این همه الکی خوش بودن از این همه نقش بازی کردن خسته شدم.

همه جا گشتم دنبال کسی که برای یه روز ناچیز برای من باشه،

نشستم و گذر عمرم و دیدم اما تا کی اینجوری میشه سر کرد تنهائی نفسم و بریده.

دیگه دل زده شدم از همه میرم تو خیابونا راه میرم به دور و برم نگاه میکنم،

دیگه هیچ احساسی به این زندگی ندارم شب میشه بر می گردم بی حوصله میرم

تو اتاقم خیره میشم به سقف اتاقم بی اختیار گونم از این همه یه رنگی خیس میشه،

دفتر خاطراتم و باز میکنم بر میگردم به روزهائی که گذشت توی اونم چیزی جزء

تنهائی نمیبینم،این روزها با عده ای شروع به کار کردم جزء 3 نفر با دیگران زیاد جور

نیستم،یکشون که جدیدا" با هم،هم کلام شدیم اما...

2 تای دیگم که به قول قدیمی ها انقدر برای خودشون دردسر دارن که دیگه مجالی

برای من نیست.

خدایا مگه من چی خواستم یعنی خواسته من انقدر بزرگ که تو هم نمیتونی انجامش

بدی،یعنی بودن من با اون کسی که میخوام انقدر برای تو انجامش سخت که تو هم

جوابم و نمیدی این و برای تو میگم ای خداااااااااااااااااااا.

بازم دلم گرفته شد،دلم میخواد فرار کنم،برم بجائی که کسی بهم نگه چی کار کنم،

خدا چرا خسته شده ، درا چرا بسته شده،سنگ صبور حرفی بزن،

خسته شدی از غم من،رونده شدم از دل تو،تو هم شدی دشمن من،

همه زدن تو هم بزن،سنگ صبور ای خدای من حرفی بزن.

 

 

نوشته شده در دوشنبه ٢۱ تیر ۱۳۸٩ساعت ۳:٤٥ ‎ب.ظ توسط مسعود نظرات () |

از خانه بیرون می زنم اما کجا امشب

شاید تو می خواهی مرا در کوچه ها امشب

 

پشت ستون سایه ها روی درخت شب

می جویم اما نیستی در هیچ جا امشب

 

می دانم آری نیستی اما نمی دانم 

بیهوده می گردم بدنبالت ‚ چرا امشب ؟

 

هر شب تو را بی جستجو می یافتم اما 

نگذاشت بی خوابی بدست آرم تو را امشب

 

سایه ای دیدم شبیهت نیست اما حیف 

ای کاش می دیدم به چشمانم خطا امشب

 

هر شب صدای پای تو می آمد از هر چیز

حتی ز برگی هم نمی آید صدا امشب

 

امشب ز پشت ابرها بیرون نیامد ماه

بشکن قرق را ماه من بیرون بیا امشب

 

گشتم تمام کوچه ها را ‚ یک نفس هم نیست

شاید که بخشیدند دنیا را به ما امشب

 

طاقت نمی آرم ‚ تو که می دانی از دیشب

باید چه رنجی برده باشم ‚ بی تو ‚ تا امشب 

 

ای ماجرای شعر و شبهای جنون من

آخر چگونه سرکنم بی ماجرا امشب ؟!

 

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه ۱۳ تیر ۱۳۸٩ساعت ۸:۱٦ ‎ب.ظ توسط مسعود نظرات () |

Design By : Mihantheme

-->

بیست تولز