کلبه’ من
در کلبه’ من رونق اگر نیست صفا هست، آنجا که صفا هست درآن نورخدا هست
یه اکیپ از بچه های نیک روزگاریم که هرهفته جمعه ها ساعت 8 صبح میریم کوه نوردی همه سنی هم توی جمعمون هست شما هم بیائید البته چند وقت یک بارهم میریم پیک نیک عکس زیر برای روز جمعه 23/10/90 البته پیج اصلی ما توی فیس بوک دوست داشتین به ما بپیوندید (بفرمائید کوه گروپ) چند تا عکس از کوه نوردیامون هم براتون میزارم دربند پناهگاه شیرپلا هفته چهارم برج 10/90 درکه پناهگاه پلنگ چال هفته دوم برج 10/90 کلک چال هفته اول برج 9/90 کلک چال هفته اول برج 10/90 دربند هفته چهارم برج 9/90 درکه هفته دوم برج 9/90 با ما همراه شوید منتظرتون هستیم غریب است دوست داشتن عجیب تر از آن است دوست داشته شدن وقتی می دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد نفس ها و صدا و نگاهمان درروح و جانش ریشه دوانده به بازیش می گیریم هر چه اوعاشقتر ما سرخوش تر هر چه اودل نازک ترما بی رحم تر تقصیرازما نیست : تمامی قصه های عاشقانه اینگونه به گوشمان خوانده شده اند سلام باید به زندگی ادامه داد اومدم تا بلکم بتونم بازهم نفسی تازه کنم به دعای همتون تو این شبای احیا محتاجم من و یادتون نره اون گوشه کنارای دلتون یادی از این بر باد رفته هم بکنین آنگاه که ضربه های تیشه’ زندگی را بر ریشه آرزوهات حس میکنی به خاطر بیاور که زیبائی شهاب ها از شکستن قلب ستارگان است تو رو از خاطرم برده ، تب تلخ فراموشی دارم خو می کنم با این ، فراموشی و خاموشی کدوم موج پریشونی ، تو رو از ذهن من شسته از این جا که من ایستادم ، چه قدر تا آسمون راهه از این احساس یاسی که تو رو از خاطرم برده بگیر از چشم های کورم ، عذاب کهنه ی خوابو خدایا من کجا می رم ، کجای جاده دلتنگه می خوام عاشق بشم اما تب دنیا نمی ذاره سر راه بهشت من ، درخت سیب می کاره 24 سال پیش ساعت 2 شب 24/1/66 تو بیمارستان قلهک تهران چشمام به این دنیا باز شد در حالی که گریه می کردم اما اگر میدونستم 24 سال بعد تو تولد 24 سالگیم خدا بهترین هدیه زندگیم و بهم میده جای گریه از خوشحالی میخندیدم چون 3 سال بهد از تولد من یعنی در تاریخ 24/5/68 عشقم چشماشو رو این دنیا باز کرد زمستون 89 جاشو با بهار 90 عوض کرد همینطور زمستون 23 سالگی من که جاشو با بهار 24 سالگیم عوض کرد امسال بهار همه زیبائیهاشو یه جا به من هدیه کرد خدایا آشنائی با عشقم کار تو بود ممنونم





یه روز خوب میاد که ما هم و نکشیم به هم نگاه بد نکنیم
با هم دوست باشیم و دست بندازیم رو شونه های هم
آهان مثل بچه گیها تو دبستان........
هیچ کدوممونم نیستیم بیکار در حال ساخت و ساز ایران
واسه اینکه خسته نشی اینبار من خشت میزارم تو سیمان
بعد این همه بارون خون بالاخره پیداش میشه رنگین کمون
دیگه از سنگ ابر نمیشه آسمون
به سرخی لاله نمیشه آب جوب
موءذن اذان بگو.....
خدا بزرگه بلا به دور
مامان امشب واسمون دعا بخون.....
تا جائی که یادم این خاک همیشه ندا میداد
یه روز خوب میاد که هر جو مرج نیست و تو شلوغیا
به جا فحش بهم شیرین میدیم و زولبیا بامیه
همه شنگولیم و همه چی عالیه
فقط جای رفیقامون که نیستن خالیه
خون میمونه تو رگ و آشنا نمیشه به آسمون آسفالت
دیگه فواره نمیکنه لخته نمیشه هیچ مادری سر خاک بچه نمیره
خونه پناه گاه نیست و بیرون جنگ وای از تو مثل بم ویرونم
یا اصلا" مثل هیروشیما بعد بمب نمیدنم دارم آتیش میگیرم و این و میخونم
پیش خودت شاید فکر کنی دیوونم
ولی یه روز خوب میاد این و میدونم.
راستی!!!....
وقتی یه روز خوب میاد شاید از ما چیزی نمونه جزء خوبیا
نا امن و خراب نیست همه چی امن و امان
کرما هم قلقلکمون میدن میشیم شاد روان
آسمون به به چه قشنگ کنار قبر سبز چمن
هیچ مغزی نمی خواد دره فقط اگه صبر داشته باشی حل
دست اجنبی کوتاس از خاک نگو اووو کو تا فردا
اگه نبودم میخوام یه قول بدی بهم که هر سر بازی دیدی گل بدی بهش
دیگه هیچ مرغی پشت میله نیست هیچ زن آزاده ای بیوه نیست
دخترم بابات داره میاد خون آره بورو واسه شام میز بچین.
دکتر شریعتی
اکنون جنگ داخلی با دشمن داخلی و همواره در این مقطع جنگ در صحنه
خارجی با دشمن خارجی قالبا" به پیروزی منجر میشه و در صحنه داخلی و با
دشمنان داخلی به شکست منجر میشه.
یه روز خوب میاد موءذن اذان بگو




چرا چشم دلم کوره ، عصای رفتنم سسته
خدایا فاصله ات تا من ، خودت گفتی که کوتاهه
من از تکرار بی زارم ، از این لبخند پژمرده
به تاریکی گرفتارم ، شبم گم کرده مهتابو
چرا گریه ام نمی گیره ، مگه قلب من از سنگه

| Design By : ParsSkin.com |













