کلبه’ من

در کلبه’ من رونق اگر نیست صفا هست، آنجا که صفا هست درآن نورخدا هست

 
 
 کی میگه گرانی شده است ؟

 
 
دوره دورهء ارزانیست...

 
 
دل ربودن ارزان / دل شکستن ارزان , دوستی ارزان....

 
 
دست دشمنیها ارزان چه شرافت ارزان !

 
 
تن عریان ارزان / آبرو قیمت یک تکهء نان.

 
 
و دروغ از همه چیز ارزانتر...

 
 
 
عشق چقدر کم شده است کمتر از آب روان...

 
 
 
و در آخر چه تخفیف بزرگی خورده است قیمت هر انسان.

 
 
 
مسعود حمزه ای
 

 

نوشته شده در پنجشنبه ٧ اردیبهشت ۱۳٩۱ساعت ۳:٥٠ ‎ق.ظ توسط مسعود نظرات ()

نیستی و من می نویسم

 

اگرم اومدی اینا رو نخون جائی بهتر از اینجا ندارم که حرفهای دلم و بزنم

 

وضعیت خراب یعنی خیلی وقت خراب ازهمون موقع که پاهام وگرفتن و سر و ته

 

آوردنم تو این دنیای مزخرف

 

هوای اون دنیا رو دارم از کنار اتوبان رد میشدم,دیدم یه ماشین چپ کرده 4 نفر مردن

 

 پیش خودم گفتم ای کاش یکیشون من بودم

 

خوابای شیرینی دیدم,خواب دیدم آروم آرومم,دل تنگ هیچکس نیستم

 

 تو آرزوی داشتن کسی نیستم رهای رهام,رها تر از همیشه

 

گاهی وقتا یاد اون خوابهای شیرین می افتم,تمام وجودم غرق آرامش میشه

 

اینجا دست و پام و بستن اونکه دوسش دارم یه نفر دیگرو دوست داره

 

اون کسی که اون دوسش داره یه نفر دیگرو دوست داره آخه اینم دنیاست که داریم

 

همش تکرار,از این تکرارها بیذارم

 

بیا جدی باشیم نگاهم کن نگاهت کنم نه اونجوری نه خیره شو تو چشام عمق نگاهم ببین

 

آیا جائی برای آرامش هست؟!!!

 

دلم می خواد کفشهای آهنیم و بپوشم و بزنم به دل صحرا برم تا نا کجا آباد

 

من باشم و زمین و آسمون و اونکه میگن همرو میبینه

 

میبینه ؟ میشنوه ؟ حس میکنه ؟

 

بریدم,خستم,بیا با هم بهش بگیم شاید صدای من و نمیشنوه!!!

 

من و ببر پیش خودت,من اون دنیات و با همه عذابش به این دنیای بی احساست ترجیح میدم

 

 مسعود حمزه ای

 

 

نوشته شده در دوشنبه ٧ فروردین ۱۳٩۱ساعت ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ توسط مسعود نظرات ()

برگهای دفتر خاطراتم را ورق میزنم

 

دلم آرام ندارد بی تاب دیدن آن صفحه ایس که دست خط تو توی دلش

 

برگهای رز سرخی که لای آن صفحه گذاشتی هنوز بوی دستانت را میدهد

 

یاد آن روزی می افتم که نوشتی :

  

 دنیای ما صنبل بی وفائیه

 

هرچه من و تو میکشیم تقصیر آشنائیه

 

خسته ام خسته میفهمی ؟ ساکتی به جون تو میرم ایندفعه میرم

 

بلکم آن زمان بیائی و به روی سنگ قبرم آبی بریزی و دستی بکشی

  

مسعود حمزه ای

 

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه ۱۸ اسفند ۱۳٩٠ساعت ۱٢:٤٢ ‎ب.ظ توسط مسعود نظرات ()

چشات آرامشی داره که تو چشمای هیشکی نیست

 

میدونم که توی قلبت به جز’ من جای هیشکی نیست

 

چشات آرامشی داره که دورم میکنه ازغم

 

یه احساسی بهم میگه دارم عاشق میشم کم کم

 

تو با چشمای آرومت بهم خوشبختی بخشیدی

 

خودت خوبی و خوبی رو داری یاد منم میدی

 

تو با لبخند شیرینت بهم عشق و نشون دادی

 

تو رویای تو بودم که واسه من دست تکون دادی

 

 از بس تو خوبی/می خوام/باشی تو کل/رویاهام

 

تا جون بگیرم/با تو/باشی امید/فرداهام

 

 

نوشته شده در سه‌شنبه ٢ اسفند ۱۳٩٠ساعت ۱٢:٢۳ ‎ق.ظ توسط مسعود نظرات ()

... 1 2 3 امتحان می کنیم ...

 

... اینجا زمین است ...

 

... ساعت ها به وقت انسانیت خوابند ...

 

... عجب موجود سخت جانیست این دل ...

 

... هزار بار تنگ می شود ...

 

... هزار بار می شکند ...

 

... هزار بار می سوزد و میمیرد ...

 

... باز هم برای تو میتپد و تو نیستی ...

 

... 1 2 3 صدام میاد ...

 

 

نوشته شده در یکشنبه ۱٦ بهمن ۱۳٩٠ساعت ٥:٤٦ ‎ب.ظ توسط مسعود نظرات ()

یه اکیپ از بچه های نیک روزگاریم که هرهفته جمعه ها ساعت 8 صبح میریم کوه نوردی

همه سنی هم توی جمعمون هست شما هم بیائید

البته چند وقت یک بارهم میریم پیک نیک عکس زیر برای روز جمعه 23/10/90

 

 

 

 

البته پیج اصلی ما توی فیس بوک دوست داشتین به ما بپیوندید

(بفرمائید کوه گروپ)

چند تا عکس از کوه نوردیامون هم براتون میزارم

 

دربند پناهگاه شیرپلا هفته چهارم برج 10/90

 

 

 

درکه پناهگاه پلنگ چال هفته دوم برج 10/90

 

 

کلک چال هفته اول برج 9/90

 

 

کلک چال هفته اول برج 10/90

 

 

دربند هفته چهارم برج 9/90

 

 

درکه هفته دوم برج 9/90

 

 

 

با ما همراه شوید منتظرتون هستیم

نوشته شده در شنبه ٢٤ دی ۱۳٩٠ساعت ۸:٤٤ ‎ب.ظ توسط مسعود نظرات ()

یه روز خوب میاد که ما هم و نکشیم به هم نگاه بد نکنیم
با هم دوست باشیم و دست بندازیم رو شونه های هم
آهان مثل بچه گیها تو دبستان........
هیچ کدوممونم نیستیم بیکار در حال ساخت و ساز ایران
واسه اینکه خسته نشی اینبار من خشت میزارم تو سیمان
بعد این همه بارون خون بالاخره پیداش میشه رنگین کمون
دیگه از سنگ ابر نمیشه آسمون
به سرخی لاله نمیشه آب جوب
 موءذن اذان بگو.....
خدا بزرگه بلا به دور
مامان امشب واسمون دعا بخون.....
تا جائی که یادم این خاک همیشه ندا میداد
یه روز خوب میاد که هر جو مرج نیست و تو شلوغیا
به جا فحش بهم شیرین میدیم و زولبیا بامیه
همه شنگولیم و همه چی عالیه
فقط جای رفیقامون که نیستن خالیه
خون میمونه تو رگ و آشنا نمیشه به آسمون آسفالت
دیگه فواره نمیکنه لخته نمیشه هیچ مادری سر خاک بچه نمیره
خونه پناه گاه نیست و بیرون جنگ وای از تو مثل بم ویرونم
یا اصلا" مثل هیروشیما بعد بمب نمیدنم دارم آتیش میگیرم و این و میخونم
پیش خودت شاید فکر کنی دیوونم
ولی یه روز خوب میاد این و میدونم.
راستی!!!....
وقتی یه روز خوب میاد شاید از ما چیزی نمونه جزء خوبیا
نا امن و خراب نیست همه چی امن و امان
کرما هم قلقلکمون میدن میشیم شاد روان
آسمون به به چه قشنگ کنار قبر سبز چمن
هیچ مغزی نمی خواد دره فقط اگه صبر داشته باشی حل
دست اجنبی کوتاس از خاک نگو اووو کو تا فردا
اگه نبودم میخوام یه قول بدی بهم که هر سر بازی دیدی گل بدی بهش
دیگه هیچ مرغی پشت میله نیست هیچ زن آزاده ای بیوه نیست
دخترم بابات داره میاد خون آره بورو واسه شام میز بچین.
دکتر شریعتی
اکنون جنگ داخلی با دشمن داخلی و همواره در این مقطع جنگ در صحنه
خارجی با دشمن خارجی قالبا" به پیروزی منجر میشه و در صحنه داخلی و با
دشمنان داخلی به شکست منجر میشه.


                        یه روز خوب میاد موءذن اذان بگو
 
نوشته شده در جمعه ٢ دی ۱۳٩٠ساعت ٦:٥٦ ‎ب.ظ توسط مسعود نظرات ()

خیلی وقت بود بهت سر نزده بودم

 

 امروز اومدم گرد وغبارایه سنگ قبرتو با دردودلام پاک کنم.

 

مرگ تو غروبه حرفای منه شروع زندگی نمک به زخمای من

 

 تیغ حرفای همه جونو به لب زده همه شب نشین و منم شب زده

 

 این که تو سینه منه دل آهن نیست شب رفتن تورو یادم نیست

 

 اون موقع دو ساله بودم ولی الان مردم تنهایی رفتی سفر برو حلالت کردم

 

میدونم گرمه جات اونجا باشه برو ولی کسی پر نمیکنه جای تورو

 

تو بهشت داری کسی شبیه من وقت کردی تو خواب به من سری بزن

 

اونجا تنهایی پس ما همدردیم راستی به خدا سفارش مارم کردی؟

 

همش من حرف زدم توهم چیزی بگو یادم ننداز که تکی رفتی توگور.

 

 

 
نوشته شده در سه‌شنبه ۸ آذر ۱۳٩٠ساعت ٤:۳٤ ‎ب.ظ توسط مسعود نظرات ()

میان من و عشق خویش صد شده ای

 

عزیز ناز گلم مدتیست بد شده ای

 

تمام پنجره ها بوی نسترن دارند

 

گمان کنم که تو از کوچه باز رد شده ای

 

هنوز قصه دریاست در دلت،نکند

 

دوباره در وسط جزر عشق مد شده ای

 

به محض دیدن تو من یکاد می خوانم

 

که تا حسود نبیندت بلند قد شده ای

 

من از نگاه چپ توی کوچه فهمیدم

 

که خوب خم وچم عشق را بلد شده ای

 

ازل ترین غزلم، کج نکن نگاهت را

 

ببین مرا!نکند قهر تا ابد شده ای

 

سزای آنهمه عشق آه رحم کن این نیست

 

که با غرور بگویی که نامزد شده ای

 

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٠ آبان ۱۳٩٠ساعت ٩:٤٧ ‎ب.ظ توسط مسعود نظرات ()

غریب است دوست داشتن

 

عجیب تر از آن است دوست داشته شدن

 

وقتی می دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد

 

نفس ها و صدا و نگاهمان درروح و جانش ریشه دوانده

 

به بازیش می گیریم هر چه اوعاشقتر ما سرخوش تر

 

هر چه اودل نازک ترما بی رحم تر

 

تقصیرازما نیست :

 

تمامی قصه های عاشقانه اینگونه به گوشمان خوانده شده اند

 

نوشته شده در چهارشنبه ٦ مهر ۱۳٩٠ساعت ۱٠:٠۱ ‎ب.ظ توسط مسعود نظرات ()

Design By : ParsSkin.com

FreeCod Fall Hafez

--


-- <--


Others